آخر اگر امام زمان از انظار مخفی باشد که تو دیگر نمی فهمی. بر خلاف عیسی که به آسمان رفته و سوشیانت که در عالم دیگر است و امام محمد حنیفه که در کوه رضوا مخفی است، بنا بر اعتقاد شیعه، مهدی در میان مردم عادی زندگی دارد و همه او را می‌بینند اما نمی شناسند. نه اینکه ببینند بعدا بشناسند!.

اینان فلسفه ی عمیق مهدویت و انتظار را به صورت یک انتظار برای یک شخص (شخص به معنای جسمش نه به معنای یک عقیده، یک فکر و یک فلسفه) در آورده اند. شخصی به نام مهدی، نه تفکری به نام مهدویت!. اینان این اصل بزرگ اسلامی را جوری وانمود می کنند انگار همه ملت شیعه نباید هیچ‌کاری بکنند تا یک آدمی به اسم مهدی بیاید و همه دشمنان را شکست دهد و ما پیروز شویم! اینان یک فلسفه اسلامی را تا حد مترسکی تقلیل داده اند. مترسکی که فقط ایرانی‌ها و شیعیان را آدم حساب می‌کند!.

اینجا سوال پیش می‌آید؛ اگر مهدی این جوری است که تو می‌گویی پس چرا ما مبارز شیعی نداریم ؟ می‌گویم که داشتیم و داریم. تا قرن ده که جنبش های عدالت طلبانه‌ی شیعی در سراسر سرزمین های اسلامی در گوشه‌ی سیاه چال ها و خلوت شکنجه گاه ها جان می‌دادند، این مسئله‌ی مهدویت به عنوان سبک اصل مترقی و نجات بخش مطرح بوده است. بعد از قرن ده با حکومتی شدن شیعه و تغییر موضع ۱۸۰ درجه‌ای، شیعیان بر مسند کار می‌نشینند. این جاست که تشیع دو تکه می‌شود. تشیع علوی که همان تشیع قدیم بود و با وجود حاکم شدن اسمی، باز به زندان ها و کشتارگاه ها رانده شد و تشیع صفوی که الان هم هست و به نوعی در این زمان تخت گاز هم می‌رود! در این ۱۲۰۰ سال (۴) کمتر کسی بوده که به معنای واقعی و هدف اصلی و فلسفه ی مهدویت دست یافته باشد. آنان هم که فهمیدند و فلسفه ی وجودی مهدویت را درک کردند، زمینه سازان حرکت های انقلابی یا خیزش های مردمی شدند. سید جمال، علامه نائینی، دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی، از جمله‌ی این مبارزان در قرن اخیر بودند که فلسفه‌ی مهدویت را درک کردند و به پا خاستند.
آنان بهشت را در میدان های جهاد و عمل و مبارزه در راه عقیده به دست آوردند، نه در کنج ریاضت کده ها و گوشه مساجد و با خواندن دعای ندبه!.

دعای ندبه و یک سوال

سال ها پیش شریعتی درباره‌ی منبع و سند دعای ندبه سوالی کرد که با واکنش تند روحانیون وقت رو به رو شد و پاسخش را این طور دادند که : "تو که درباره‌ی دعای ندبه سند می‌خواهی، اول خودت برو سند بیاور که پسر پدرت هستی!". این سوال را بار دیگر مطرح می‌کنیم، به امید پاسخی مستدل و معقول. امیدی که کاش نا‌امید نگردد!.

در دعای ندبه به مساله‌ای اشاره شده است که می‌پرسد: "نمی‌دانم کدام سرزمین تو را در بر گرفته است، قرارگاهت کجاست، در کوه رضوا یا ذی طوا ؟". من نمی‌دانم این دعا که امروز آن را در بسیاری از محافل مذهبی خطاب به امام زمان ما می‌خوانند، چرا سراغ مهدی را از کوه ذی‌طوا و کوه رضوا می‌گیرد که جایگاه امام زمان فرقه‌ی کیسانیه است که معتقدند در این کوه از انظار مخفی شده است و ار آنجا ظهور خواهد کرد و پیروانش با ندبه و زاری در پای این کوه و یا از دور به طرف این کوه دعا می‌کنند که خارج شود و قیام نماید. گذشته از سرگذشت مهدی، که نه در زندگی و نه در غیبت صغری و نه در غیبت کبری و نه پس از ظهور هیچ رابطه‌ای با این کوه ندارد، اساسا غیبت او به این صورت نیست که در جای مخصوصی پناه گرفته باشد، بلکه همه جا حاضر و ناظر است و این ما هستیم که او را تشخیص نمی‌دهیم. بنابراین سوال «تو در کدام جایگاه مخفی به سر می‌بری ؟»، ظاهرا با نوع غیبت حضرت مهدی موعود شیعه‌ی امامی سازگار نیست. مطالعه‌ی متن دقیق دعای ندبه که از ائمه ی ما به تصریح و ترنیب نام نمی‌برد و پس از حضرت علی (که به تفصیل از مناقب و فضائل او سخن می‌گوید) ناگهان و بی‌واسطه به امام غائب خطاب می‌کند، باز این سوال را بیشتر در ذهن مطرح می‌کند. به هر حال من این مطلب را به عنوان یک سوال علمی مطرح می‌کنم، نه یک قضاوت قطعی به امید این که به جای دشنام و اتهام، پاسخ معقول و منطقی بشنوم و این ابهام در ذهنم رفع شود که اگر کسی در این مورد مطالعه دارد این مساله را روشن کند که منتی بر من نهاده است. (انتظار مذهب اعتراض ص ۱۴)


پی نوشت ها:

*- عنوان این مطلب از کتاب ارزشمند «انتظار، مذهب اعتراض»، حاصل سخنرانی ۲ ساعته دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد گرفته شده است. خط اصلی مطلب و تفکر زیر بنایی آن همان تفکر شریعتی است در "انتظار مذهب اعتراض". مفهوم را گرفتم و با زبان خودم توضیح دادم و تفسیر کردم. خوبی های متن را به حساب شریعتی بگذارید و کمی و کاستی هایش را به حساب من.

۱- نقل قول از علی شریعتی.
۲- این روایتی بسیار محکم است از یکی از امامان ما که "آنها" در طول تاریخ تمام کوشش خود را کرده اند تا مخدوشش کنند و یا حداقل مطرحش نکنند. برای دیدن این حدیث و دیگر احادیث مربوط، رجوع کنید به کتاب خورشید مغرب. تالیف محمدرضا حکیمی. نیز کتابی توسط "دارمستتر" نویسنده‌ی فرانسوی منتشر شده که یک کتاب تحقیقی درباره‌ی امام مهدی است. کاش کسی پیدا می‌شد و این کتاب را ترجمه می‌کرد. چه در این آشفته بازار کتب دینی و این کتاب هایی که پر هستند از جعل و تحریف و غلو و نفاق و تفرقه، برای شناخت شخصیت های بزرگ دینمان تنها می‌شود به نویسنده ها و محققان خارجی اعتماد کرد.
۳- علی بنیان گذار وحدت ص۱۲۲.
۴- در رابطه با سن مهدی ذکر یک نکته ضروری است. در مقابل منتقدان می‌توان این گونه پاسخ داد و استناد کرد که نوح ۹۵۰ سال عمر کرده یا سلمان ۳۰۰ سال و یا این که عمر حد مشخصی ندارد. مثلا اگر کسی ۱۴۰ سال عمر کرد، از کجا معلوم که کسی نتواند 141 یا بیشتر عمر کند ؟ و آیا این که پیرمردترین انسان شناخته شده معاصر ۱۴۰ سال عمر کرده این اصل را ثابت می‌کند که دیگر ممکن نیست کسی مثلا ۱۴۱ سال عمر کند ؟ هرگز!. البته این استدلال برای آنانی است که همه چیز را حتی در حوزه‌‌ی دین و مذهب می‌خواهند با دلیل و مدرک بپذیرند و اگر نه، پاسخ مدافعان سنتی (که دائما می‌گویند: "خدا خواسته است ... حقایق الهی است ... اسرارش بر ما پوشیده است! ... رموز خدایی است... ") به درد همان حاجی بازاری های شکم گنده می‌خورد که تمام عمر ملت را می‌چاپند و هر سال وقت عاشورا کیسه کیسه برنج نذر می‌کنند!.